رشيد الدين فضل الله همدانى

117

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

[ قتل حسن گردكانى ، به ولايت تميجان ، بر دست ابا منصور اقشيدى و ابراهيم خرابادى ، فى جمادى الأول سنهء سبع و عشرين و خمس مائة « 1 » ] ؛ [ 48 ] . ذكر دولت و جلوس محمد بن بزرگ اميد ، داعى سوم كيابزرگ اميد ، پيش از انتقال ، به سه روز محمد را نصّ و ولىعهد خود كرده بود . كيامحمد به الموت آمد و حكم « إنا وجدنا آباءنا على أمة » پيش گرفت و تتبع سنت پدر كرد . و خصمان از فوات « 2 » بزرگ اميد مسرور و مغرور شدند ؛ و چون ديدند بر سر كار خويش آمد ، نااميد شدند ، و بدانستند كه تمناى « 3 » ايشان محالست . رفيقان به جوانب و اطراف تاختن مىبردند و خرابى ولايت‌ها مىكردند و غنيمت‌ها مىآوردند ؛ تا ماه رمضان ، تمامى هفت ماه ، رفيقان به اتفاق به يك جا جمع بودند و نمىگذاشتند كه خصمان به زراعت و حراثت و كشتن برنج مشغول باشند . چون گرما سخت شد ، كيامحمد رفيقان را بازخواند « 4 » . روز عيد فطر به الموت آمدند . و چنان‌كه خاتمت كار پدرش بر قتل مسترشد خليفه بود ، فاتحهء كار محمد بن بزرگ اميد بر قتل الراشد باللّه بود ، پسر مسترشد . و سببش آن بود كه چون راشد به خلافت معين شد ، بعضى به خلع او مايل بودند و جمعى بر [ بيعت بر عزيمت قصد ] نزاريه . و چون « 5 » بيعت او مقرر شد ، به انتقام خون پدر و قصد ملاحده ، از بغداد بيامد و ملك داوود ، پسر سلطان محمود ، با لشكرها به او پيوست و در راه بيمار شد و در آن مرض به شهر اصفهان رسيدند . در [ سلخ « 6 » ] رمضان سنهء

--> - قزوينى ؛ زبده : كرجى . . . كرجى و سليمان قزوينى . ( 1 ) . مجمع م ؛ در زبده چنين آمده : قتل حسن گرگانى كه دعوى امامت مىكرد به دست منصور بيدارى ( بىنقطه ) و ابراهيم جرابادى 527 ؛ در ص و مجمع د نيست ؛ در زبده آمده : روايت است كه به زمان بزرگ اميد تا سى هزار كس به تفاريق كشته‌اند در هر ولايتى كه مجاور و متصل ايشان بود و بسيار امرا و شحانى و حكام شهرهاى عراق و خراسان و ارّان و مازندران و آذربايجان گرفته و كشته مثل : تيمور طغان خان و يرنقش بازدار و انر و قراسنقور و ابناى جنس آنها . و نيز - حبيب السير ، چاپ تازه ج 3 ، ص 469 و كتاب النقض ، ص 97 . ( 2 ) . مجمع د : فوت . ( 3 ) . ص : تمناء ؛ مجمع د : مقاومت با ايشان محال است ؛ مجمع م : با ايشان مقاومت نمىتوانند كرد ؛ زبده : بر تمناى خيال و كمال خود تأسف خوردند . ( 4 ) . مجمع م : و تا ماه رمضان خصمان خويش را نگذاشتند كه به حراثت و زراعت و كشتن برنج مشغول گردند چون عيد فطر شد كيامحمد رفيقان را به الموت خواند ؛ زبده : تا هفت ماه رفيقان به يكجاى اجتماع كرده نمىگذاشتند كه خصمان ؛ ص : تا او در ماه رمضان . . . ( 5 ) . ص : و جمعى بر نزاريه بيعت او مقرر شد ؛ متن مانند زبده و مجمع م ؛ مجمع د : و جمعى بر نزاريه چون ؛ زبده : و جمعى بر بيعت و عزيمت قصد نزاريه و انتقام خون پدر . ( 6 ) . مجمع د .